ملاصدرا در اسفار این قاعده را به طور مبسوط مورد بحث قرار داده است و اکثر اقوال و عقاید مربوط به آن را نقد و بررسی کرده است وی این قاعده را میراثی از فیلسوف اول ، ارسطو می داند ، چنان که می گوید :
«فی قاعدة امکان الاشرف الموروثة من الفیلسوف الاول ممّا یتشعب عن اصل امتناع صدور الکثرة عن الواحد الحق»
و این عبارت را نیز از کتاب « السماء و العالم » ارسطو نقل می کند :
«یجب ان یعتقد فی العلویّات ما هو اکرم»
سپس از ابوعلی سینا ، شیخ اشراقی و محمد شهرزوری نام می برد که این بزرگان در بیشتر آثار خود قاعده امکان اشرف را جهت اثبات بسیاری از مسائل مهم فلسفی به کار برده اند.
سید جلالی آشتیانی چهره ای ماندنی در عالم فلسفه و عرفان است.این سید شوریده حال که هم با کربن فرانسوی ، مباحثه می کرد وهم هفته ای چند شب را در قهوه خانه های مشهد به مصاحبت عواممی نشست ، قوی دست ترین عالم حکمت اسلامی در یک قرن اخیربوده است . در ادامه معنای فلسفه از دیدگاه ایشان ارائه می گردد .
بنظر شما امروز، فلسفه چه مقامی دارد و چه می تواند بکند یا ما چه نیازی به آن داریم؟
oکسی منکر نیست که علم و تکنولوژی بسط یافته است ولی با فلسفه و حکمت متعالیه چه تعارضی دارد ؟ حقیر در موارد متعدد احتیاج به رجوع به روایات پیدا می نمایم ( از جمله روایات عقل و جهل در اصول کافی تألیف شیخنا الاقدم کلینی«قده») در مواردی به مشکل بر می خوریم ناچار رجوع می کنم به شرح ملاصدرا بر اصول کافی. ملاصدرا فلسفه ی خود را حکمت متعالیه نام نهاده است از آن جهت که در مواقع مقتضی به آثار ارباب عرفان مراجعه می نماید. این مرد بزرگ یعنی بزرگترین حکیم در الهیّات در دوران اسلام با استمداد از مبانی و قواعدی که در اسفار اربعه و حکمت متعالیه( که به اعتبار مقام جمع حکمت متعالیه و به لحاظ مقام تفصیل اسفار اربعه به این اثر بی نظیر خود اطلاق نموده است) تحقیق نموده است آن چنان معضلات از روایات را حل می کند که عقل در حیرت فرو می رود. هستند کسانی که از طریق علم کلام و یا به وسیله ی فکر بکر خود به شرح احادیث مشکل پرداخته اند و انگار فقط برای سرگرمی عوام یا مدعیان نازلتر از عوام مناسب است.
علم حضوري بنياديترين موضوع در فلسفه معرفت و سنگ بناي مابعدالطبيعة متعالي است. اولين تقسيم علم آن بود كه يا حصولي است و يا حضوري. قسم دوم هر چند نقشي اساسي و بس مؤثر دارد اما به دلائلي مورد بيمهري قرار گرفته است.
مقالة حاضر تحليل و بررسي اين بخش از علم را برعهده دارد. لذا نخست به تمايز ميان علم حضوري و حصولي پرداخته است تا ماهيت علم حضوري برملا گردد. ويژگيهاي علم حضوري، اقسام علم حضوري و اثبات اصالت علم حضوري از ديگر مباحث گفتار حاضر است و در هر زمينه ديدگاهها و نظريههاي عمده و اصلي مطرح شدهاند.
بطلان تسلسل علل و معلولها تا بىنهایت، از جمله مباحث مهم فلسفى وکلامى بوده، و بسیارى از مسایل مهم فلسفه مانند: مساله «اثبات واجب الوجود بالذات» و... بر آن مترتب است این مساله جایگاه بلند و خاصى در مباحث کلام و فلسفه دارد; چه این که مهمترین مسایل علم کلام درباب اثبات واجب الوجود تعالى است، و همه موضوعات و مسایل علم کلام عاقبتبه خداشناسى منتهى مىگردد.